لیالــی

تو دوست من هستی.!؟

دوشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۳، ۰۵:۱۸ ب.ظ

مدت ها بود با هم دوست بودند؛

صبح زنگ زد و گفت:

"هرجور که هست باید سفرت را رها کنی و بازگردی!

او هم گفت: "نمی توانم، مسیر دور است و هوا گرم…!"

ولی جوان اصرار می کرد که کار بسیار واجبی دارد!

دوستش پذیرفت؛

وقتی بازگشت گفت: خب چکار داشتی.!؟

جوان گفت: خواستم بگویم که

«دوستت دارم و تو دوست من هستی! همین!»

دوستش عصبانی شد و با فریاد گفت:

مرا این همه در گرما و سختی برگرداندی که این را بگویی.!؟

جوان شیعه گفت: این همان حرفی است که شما درباره پیامبر می گویید؛

که ایشان حدود ۱۲۰هزار نفر را

در آن گرمای شدید بیابان های حجاز در غدیرخم معطل کرد

که فقط بگوید:

«مردم! من علیع را دوست دارم و او دوست من است!همین!»

نظرات (۱)

  • گــــــــــــــــم گشته
  • عالی....
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    < برگرفته شده از صدای نور