لیالــی

راضی نشد...!

شنبه, ۲۰ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۹ ب.ظ

عده ای رفته اند با کدخدا مذاکره کنند

و سواران دخترک چوپان را

زیر دست و پای اسب های خود گرفته اند.

 در باد دایما صدای پارس سگ هایی می آید

که دندان به رخ می کشند

پسرک چوپان می گوید:

جای سیلی سی و چند سال پیش

کدخدا هنوز درد دارد.

.

.

.

چه می دانیم

پیراهن بنفش به تن معشوقه های کدخدا

بیشتر می نشیند یا سبز گلدار!

 

با این حال

وقتی برگشتند

بزرگ آنها دستی به ریش پروفسوریش کشید

و گفت: هرچه دادیم راضی نشد...!

کانال

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
< برگرفته شده از صدای نور